بقای نژاد انسان

[جان] از کنار کافه که رد می‌شد٬ آن سوی پنجره چشمانش به چهره‌ی خندان مایلیندا افتاد کخ سراپا هواسش به پسری بود که سبیلی پت و پهن و مشکی بر صورت قهوه‌ای رنگش سایه انداخته بود.
برایش سوال بود که یعنی مادرش هم روزگاری چنین دختری بود؟ از آن دخترها که در سرشان چیزی جز لباس و مردها پیدا نمی‌شد.
مایلیندا بگی نگی دختر زیبایی بود. بی‌شک گزینه‌های دیگری هم پیش رویش بود. جان سری در سردرگمی جنباند و به راهش ادامه داد. مادرش همیشه می‌گفت که اگر زن‌ها در انتخاب مردها کج‌سلیقه نبودند، از نژاد انسان کسی باقی نمی‌ماند...

 

T2 - Infiltrator by S.M. Stirling

Translated by Mohsen A. J. 

Oct. 19, 2017

مأوا

Terror and ugliness reveal what death really means.

And in hatred, you see men as they really are.

If chosen over heaven, earth will have been for them:

All along, another region of hell. (Megadeth - Blackmail the Universe)

وحشت و شناعت حقیقت مرگ را آشکار می‌کنند.

و در نفرت، به حقیقت ذات مردمان پی می‌برید.

اگرچه برگزیده در بهشت، این زمین بود که مأوای آنها شد:

که از همان آغاز، تنها تکه‌ای دیگر از دوزخ بود.

زندگی

بر خاک‌فرش هزاران نام بی‌جان قدم رفتم. فریاد پرسیدم: زندگی را «ارزش» چه بود؟

«سکوتی» بود که شنیدم.