بقای نژاد انسان
[جان] از کنار کافه که رد میشد٬ آن سوی پنجره چشمانش به چهرهی خندان مایلیندا افتاد کخ سراپا هواسش به پسری بود که سبیلی پت و پهن و مشکی بر صورت قهوهای رنگش سایه انداخته بود.
برایش سوال بود که یعنی مادرش هم روزگاری چنین دختری بود؟ از آن دخترها که در سرشان چیزی جز لباس و مردها پیدا نمیشد.
مایلیندا بگی نگی دختر زیبایی بود. بیشک گزینههای دیگری هم پیش رویش بود. جان سری در سردرگمی جنباند و به راهش ادامه داد. مادرش همیشه میگفت که اگر زنها در انتخاب مردها کجسلیقه نبودند، از نژاد انسان کسی باقی نمیماند...
برایش سوال بود که یعنی مادرش هم روزگاری چنین دختری بود؟ از آن دخترها که در سرشان چیزی جز لباس و مردها پیدا نمیشد.
مایلیندا بگی نگی دختر زیبایی بود. بیشک گزینههای دیگری هم پیش رویش بود. جان سری در سردرگمی جنباند و به راهش ادامه داد. مادرش همیشه میگفت که اگر زنها در انتخاب مردها کجسلیقه نبودند، از نژاد انسان کسی باقی نمیماند...
T2 - Infiltrator by S.M. Stirling
Translated by Mohsen A. J.
Oct. 19, 2017
+ نوشته شده در 19 Oct 2017 ساعت 22:44 توسط محسن
|