شبه حقیقت

ارسطو در کتاب هنر شاعری می گوید:

آنچه قابل بازگویی است، عین حقیقت نیست بلکه چیزی است که امکان وقوع آن وجود دارد.


و دیگر هیچ...

تحلیل تاریخ صدر اسلام

در کلاس تاریخ تحلیلی صدر اسلام:

استاد: و پیامبر با مشرکین پیمان هایی می بست که اگر از مشرکین کسی مسلمان شد کاری بهش نداشته باشن و از مسلمانا هم اگه کسی مشرک شد، مسلمانا کاری بهش نداشته باشن...

دانشجو: استاد مگه حکم کسی که از اسلام برگرده اعدام نیست؟

دانشجو: راست میگه استاد پیامبرم لایی می کشیدا...

استاد: خب حالا سوال اینجاست که پیامبر چگونه تبلیغ می کرد؟

دانشجو: شکلات شیرینی پخش می کرد

دانشجو: تو فیس بوک تبلیغ می کرد

دانشجو: اس ام اس می داد

استاد: و اینا دوباره از مکه فرار می کردن و در کوه های بین مکه و یثرب کاروان مشرکین رو غارت می کردن...

دانشجو: اسلام دله دزد بار میاورد که...

استاد: ... در کوه صفا بود که ابو لهب به پیامبر گفت تبّت یدی یا محمّد و اینجا بود که آیه نازل شد...

- بکش کنار بابا! (البته بعد مشخص شد که منظور دانشجوی کذایی بغل دستیش بود).

ایرانی از سر تا ناخن پا باید فرنگی باشد

چند وقت پیش که بحث جالبی بین عادل فردوسی پور و هوشنگ نصیرزاده و اون یکی کی بود صدر؟ در مورد توطئه ی فوتبال و از این حرف ها در گرفته بود، من تمام بحث فقط حرص خوردم و به این سه نفر فحش دادم، چرا؟ چون مثل آدم های زندانی داستان "فارسی شکر است" هی فکت فکت (Fact) می کردن و من آخرش نفهمیدم این Fact چه معنای جدیدی باید داشته باشه که از ته مغزشون چیزی به اسم "واقعیت" وجود نداشت.

اینکه زبان ها با هم تعامل داشته باشند و این تعامل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی باعث آمدن کلمات و واژگان جدیدی بشه که در زبان مقصد وجود ندارند اصلاً بد نیست، اصلاً قرار نیست به کسی ایراد گرفته بشه که چرا از "آفساید" استفاده می کنه، به هر حال یک کلمه ی فنی هست که در زبان انگلیسی زاییده شده و شاید هیچ زبان دیگری هم کلمه ی معادل نداشته باشه. ولی اینکه "واقعیات" رو با "مذخرفات" جایگزین کنیم و به جای کلمه ی "واقعیت" از "فکت" استفاده کنیم واقعاً زشت و قبیحانه هست که با تمام سواد و آگاهی که داریم با ناخن درخت زبان مادری خودمون رو قطع می کنیم. از تبر استفاده نکردم چون عرضه ی همچین قصاوتی را تا این حد نداریم و اگر زیان فارسی مریض شده به خاطر همین چنگ انداختن ها بوده.

همین چند دقیقه پیش یک مطلب خیلی خیلی جالبی را در وبلاگی خوندم که ترجمه ی ناقص و محدود(1) مطلبی از یک وبسایت انگلیسی بوده، در این مطلب هم از مذخرفی به اسم "فکت" خیلی استفاده شده در دو سه جا از "حقایق" یا "واقعیات" استفاده شده بود. من هم که منبع نداشتم و اطمینان نداشتم که فکت و حقایق از یک کلمه ی واحد برداشت شده باشن. خب پیدا کردن منبع هم که کار خیلی آب خوردنی بود! فقط کافی بود در گوگل بنویسم "I know that I'm right syndrome" و اینطوری یک راست به منابع احتمالی (+) (+) برسم، به هر حال منابع تفاوتی نداشتن و از روی هم کپی شده بودن. اینکه "فکت" ترجمه از روی "Fact" هست شکی نبود، اما روی یک جمله مشکوک بودم و عین جمله در وبلاگ فارسی این بود:

متأسفانه بدتر از همه، همین اعتقادات ثابت و غیرقابل تغییر باعث می‌شوند که ما تنها پذیرای حقایقی باشیم که به نحوی تأییدکننده اعتقادات ما هستند.

خب اینجا بعد از کلی فکت به حقایق رسیده بودم و خواستم ببینم چه کلمه ای به جای Fact در جمله ی منبع وجود داشته که مترجم دیگه از فکت استفاده نکرده. وقتی خوب روی متن منبع دقت کردم به جمله ی معادل احتمالی رسیدم که به احتمال زیاد باید جمله ی زیر باشه:

And rather than facts driving beliefs, our beliefs can dictate the facts we chose to accept.

اینجا هم که کلمه ای جز Fact نبود، کلا مترجم با این حرکت یک موضوع دیگری را هم اثبات کرد که کِندیشنز (!) روی رفتار و اعتقادات ما تأثیر خیلی زیادی می گذارن. کاش نویسنده ای با نثری به این زیبایی کمی هم به زبان مادری خودش فکر می کرد.

(1) منظور از ترجمه ی ناقص ترجمه ای است که تمام متن مبدأ به زبان مقصد ترجمه نشده باشد. ترجمه ی محدود هم یعنی همین "فکت" به جای "واقعیت".

سندرم «می‌دانم که حق با من است» یا چگونه مغزهایمان از پذیرش حقایق سر باز می‌زنند

عمل انجام شده

بعد از پنج روز برگشتم خونه وقتی رفتم تو اتاقم فکر کردم اشتباه اومدم. داداش کوچیکه طبق معمول داشت شیش و هشت گوش میداد بچه قرتی چشم منو دور دیده بود دوستاشو میاوردن خونه سوسول بازی. میز کامپیوتر که کلاً از هم پاشیده شده بود، وقتی روی صندلی نشستم افتادم، یکی از چرخاش مفقود شده بود. خواستم برم اینترنت دیدم آداپتور مودم نیست! دو شاخۀ چاپگر کنده شده سه راهی افتاده زیر پا کشوی میز خالیه! بعد از کلی داد و هوار متوجه شدم کسایی اومدن تو اتاق من و کامپیوتر رو روشن کردن که تو عمرم یک بار هم سلام علیک نداشتیم! یکی برنامه ی پشتیبان گیری نصب کرده بود یکی با فایرفاکس حال نکرده پاکش کرده بود جاش اُپرا نصب کرده بود، اکانت رپیدشر به سرقت رفت، یکی حال کرده بود با فرهنگای من حال کنه، آخرش هم همه ی این کارها رو انداختن گردن برادر زاده ی دو ساله نشده ی من! یادم اومد کتاب 53 نفر از بزرگ علوی رو تو کوله ی جونز جا گذاشتم الان میخوام برم ازش بگیرم! تازه از حموم در اومدم بابا داد میزنه بیا فرش بذاریم رو دیوار، اونم وسط گرما و تنکابنی که تو حمام هم شر شر عرق می کنی.

برای اولین بار در عمرم مجبور شدم برای ویندوز رمز عبور بذارم.

معیار لودگی به توان اِن

من از اعتقادات آدم های کج فهم و نا فهمی که فقط و فقط برای هیچ و پوچ و مذخرف ترین بهانه ها و بی شرمانه ترین دلایل و قبیحانه ترین تعبیرات، شخصیتی را تخریب می کنند متنفر و بیزارم. این آدم ها همان آدم هایی هستند که عقلی کاملاً نیاندرتال داشته و در لودگی گوی سبقت را از دیگران ربوده اند.

این آدم ها همان آدم هایی هستند که وسط هر معرکه ای لخت می شوند و باباکرم می خوانند.

این آدم ها را فقط آدم های احمق تر از خود تحسین می کنند.

این آدم ها عقل درست و حسابی ندارند.

این آدم ها مثل یک تابع سینوسی روی نموداری هستند که محور y آن در صفر تمام می شود.

این آدم ها خیلی احمق هستند.

این آدم ها خیلی زیاد هستند.

این آدم ها تمامی ندارند.

این آدم ها باعث زوال عقل آدم های سالم دیگر هم می شوند.

فقط اندکی شعور عقل را به کار می اندازد!

ترجمه ناپذیری و Hypercorrection

چند روز پیش مکالمه ی زیر رو به حساب ترجمه ناپذیر بودن در وبلاگ خودم گذاشتم:

- Where're you from?

- Whence I come, we don't end our sentences with prepositions.

- Well, then, where're you from, bitch?

حالا اگر از روساخت این جمله یک ترجمه به دست بیاریم مکالمۀ زیر میشه:

- اهل کجایی؟

- اهل هرجا که باشم، ما جمله های خود را با حرف اضافه تمام نمی کنیم.

- خب، پس اهل کجایی ...؟

مشکل ترجمه ناپذیر بودن این مکالمه هم در جمله ی دوم بود که داشت یک اصل در دستور زبان مکتوب و اصولی (Prescriptive Grammar) زبان انگلیسی رو توضیح می داد که "جملات را نباید با حرف اضافه تمام کرد"، چیزی که در ترجمه میشه گقت محال هست که به فارسی منتقل کرد مگه اینکه توضیحات اضافه ای داد. اما طبق دستور زبان توصیفی (Descriptive Grammar) این جمله ها درست هستن و آموزشگاه های زبان ما هم از همین قاعده استفاده می کنن.

اما اصل این مکالمه یک نکته ی دیگری هم داشت که من حذفش کرده بودم و اصل این مکالمه اینطور بود:

- Where're you from?

- From whence I come, we don't end our sentences with prepositions.

- Well, then, where're you from, bitch?

گوینده ی جمله برای تظاهر به اینکه داره دستور اصولی رو رعایت می کنه حرف اضافه ی from رو اول جمله میاره و کلمه ی عهد بوقی whence رو هم که به معنی from where هست و در انگلیسی امروز کاربردی نداره برای اظهار فضل به جای where استفاده می کنه، به عبارت دیگه خواست یک چیزی رو درست کنه اما گند زده! به این خیلی سعی در استفاده ی درست از دستور زبان یا حتی تلفظ کلمات که باعث ایجاد مشکلات دیگه ای میشه در انگلیسی Hypercorrection میگن.

در فارسی گشتم اما چیز مشابهی پیدا نکردم ولی بازم می گردم شاید به جایی رسیدم. البته خوب اگه نگاه کنبد کلی Hypercorrection در جمله های من پیدا میشه!

اطلاعات بیشتر در ویکیپدیا

جام جهانی

خب اسپانیا هم که قراره پاراگوئه رو ببره و فوتبال با کلاس و علمی اروپایی فوتبال بیخود و الکی تکنیکی آمریکای جنوبی رو از بین ببره. اروگوئه هم که به قول آقای حاج رضایی از تو اتوبوس برگشت به رختکن!

راستش بعد از این بازی آلمان و آرژانتین دیگه با قاطعیت جایی نمیگم هلند قهرمان میشه. ولی من دوست دارم هلند قهرمان بشه. از جام جهانی 1998 که همین هلند آرژانتین رو برد طرفدار هلند هستم.

سفسطه

استادمون ترم اول که بودیم واسه اینکه به ما بفهمونه که درست تلفظ کنید این بی صاحابارو یک خاطره ای تعریف کرد و گفت که یک بار یکی از دانشجوها از استادی پرسید حالا اگه به جای "لاو" (Love) بگیم "لوو" چی میشه؟ استاد هم جواب داد چیزی که نمیشه اما مثل این میمونه که به جای "عِشق" بگی "عُشق".

ولی من الان خودم دیدم یارو بچه ناف فلوریدا بوده به جای "پریزِن" (Prison) گفت "پریزُن". اینو تو کنسرت گفت، تو کلیپ همون آهنگ یچی تو مایه های "پریزان" میگه! (Creed - My own prison).

به این استدلال من میگن سفسطه، مگه نه؟

ترجمه ناپذیری

کی می تونه مکالمۀ زیر رو ترجمه کنه؟

- Where're you from?

- Whence I come, we don't end our sentences with prepositions.

- Well, then, where're you from, bitch?

I Just Died in Your Arms Tonight

جریان این فیلم Hot Tub Time Machine رو که گفتم؟ توش یک آهنگی بود که خیلی باهاش حال کردم تابلو بود زمان خودش آهنگ شاخی بوده. خوب گوش کردم و یک مصراعش رو در آوردم و آهنگش رو پیدا کردم. از گروه انگلیسی Cutting Crew به اسم Died In Your Arms که بزرگ ترین ترانۀ این گروه هست و زمان خودش دو هفته رتبه اول چارت آمریکا بوده.

Oah , I just died in your arms tonight
It must have been something you said
I just died in your arms tonight
Ooooooah I, I just died in your arms tonight
It must have been some kind of kiss

من از اینجا دانلودش کردم.

فردا روز پدره؟ به جان تنها پسرم هنوز پدر نشدم!

سفر به زمان

دیشب من فیلم Hot Tub Time Machine رو دیدم. این ژانر همون ژانری هست که من عاشقش هستم. از فیلم های ماشین زمانی بود، اگه با دیدن صحنه های مستهجن مشکلی ندارین حتماً ببینیدش آخر خندست.

دیشب که خوابیدم، خواب دیدم که دارم میرم بخوابم! محمد س. و داداشم مجید و یه چند تایی دیگه هم تو خواب بودن، وقتی تو خواب دیدن خوابیدم، بیدار شدم دیدم تو یک زمان دیگه ای هستم! رامبد جوان هم بود! (what the fuck?!) یکی از عناصر ضد انقلاب هم (میم. نون.) بود داشت یک کتابی برام میخوند، روی جلد کتاب نوشته شده بود با اجازۀ صاحب اثر پخش آن آزاد است! صاحب اثر رو به هیچ وجه نمی تونم بگم. ناگهان سایۀ یک نفر رو دیدم که یا تیر و کمان زد رامبد جوان رو کشت! بعد ناگهان یهو فرهاد بشارتی! اومد بالای سرم بش گفتم:

- ها چیه؟

- بیا بریم.

چطوری بگم از رو شکم بالای سرم نبود از اونور سر بالای سرم بود! بهش گفتم:

- کجا بریم؟

- بیا بریم یک فنجان (چایی؟ استکان؟ یادم نمیاد) تلخ بچینیم!

اینجا بود که با زانو زدم تو سرش از خواب پریدم، یخ زده بود تنم فکر کردم فرهاد بشارتی عزرائیل بوده احتمالاً. من دیشب اصلاً پرخوری نکردم، ساعت 11:30 هم خوابیدم، وقتی هم که داشتم خواب می دیدم صافِ صاف خوابیده بود.

عجب خواب زنده ای بود. راب کردری جانی واکر خورده بود من مست کرده بودم!

به من میگن هیچکس

بعضی ها عادت دارن با هرکی که برای بار اول آشنا میشن دروغی خودشون رو معرفی می کنن، اصلاً همیشه آمار غلط میدن که گاهی اوقات خیلی خوب هم هست. تابلو نشی خیلی بهتره. اما من تاحالا به کسی درباره اسمم و سن و کار و این حرفا دروغ نگفتم. اصلاً با ثبات بودن یکی از ویژگی های بارز منه. خط ایرانسلم واسه همون زمانیه که 33 هزار تومن بود! خب دیگه تو این دوره زمونه عوض کردن یک روز در میون خط ایرانسل نمونه ی مناسبیه که بفهمی طرف اصلاً سر حال خودش نیست! همبن دو سه روز پیش یکی با 0939 بهم زنگ زد! با اینکه من همیشه خودم رو محسن معرفی کردم خیلی ها منو با یک اسم دیگه صدا میزنن یا حتی پشت سرم آمار منو با یک اسم دیگه میدن! از تام و جونز و بلموندو گرفته تا محسن چگینی!

یکی از بچه های دانشگاه به اسم امین این "محسن چگینی" رو تو زبون نصف دانشگاه انداخت، انصاری و جاوید و محسن کم بود الان خیلی ها منو چگینی صدا می کنن! حتی یک مدت کار من توجیح کردن بچه ها و حتی اساتید بود که بابا من انصاری جاوید هستم چگینی کیه. البته تهیه کننده ی سریال مسافران محسن چگینی بود! هنوزم خیلی ها بهم میگن چگینی! البته اصلاً از اینکه چگینی صدام کنن مشکلی ندارم.

چون من عادت دارم به دوستای صمیمیم بگم جونز! اونایی که آی دی منو دارن بهم میگن تام! یهو دیدی یجا واستادی یکی میاد میگه تام کجاست گربه به یارو نشون میدن!

صمیمی ترین دوستم هم من رو "دو" صدا می کنه و تو لیست مخاطبین موبایلش هم نوشته "Doe" این دو هم سر زبون خیلی ها افتاده و منو دو صدا می زنن!

این اواخر هم یکی از بچه ها "بلموندو" رو مد کرده بهم میگن "بل"! کلاً تنها جایی که یادم میاد محسن هستم همینجاست. 

اگر هم یک زمانی بخوام خودم رو لو ندم فکر کنم خودم رو مهرداد معرفی کنم! همین اواخر یک جایی دعوامون شد به یارو گفتم اصلاً تو از کجا فهمیدی من محسنم؟ گفت پس کی هستی؟ گفتم من مهردادم! دعوا لوس شد و رفتیم پی کارمون!