چرا هواپیما ها در ابرهای غبار آشتفشانی قادر به پرواز نیستند؟

اخبار فوران آتشفشان «ايجاف جالا جوكول»، طبق تلفظ و رسم الخط وبسایت تابناک!، را همه ی ما شنیدیم. در این مطلب از وبلاگ یک پزشک هم می توانید ببینید که غبار های آتشفشانی چطور باعث تعطیلی فرودگاه ها و کنسل شدن پرواز ها در نواحی شمالی اروپا شد. البته غبار های آتشفشانی فقط در ارتفاعات بالا پخش نشدند و سطح زمین هم از این غبار ها پوشیده شد. با این حال این حمل و نقل هوایی بود که به تعویق افتاد و در زمین و دریا، ماشین ها و کشتی ها بدون هیچ مشکلی به تردد ادامه دادند.

سوالی که اینجا پیش میاد این است که چرا هواپیما ها در ابرهای خاکستر آتشفشانی قادر به پرواز نیستند. علت اینجاست که غبار های آتشفشانی حاوی مقادیری از شیشه هستند که باعث می شوند موتور هواپیما خاموش بشود. چون هواپیما برای تولید انرژی میزان بالایی هوا را می مکد، این ذرات شیشه در موتور ذوب می شوند و به قطعات موتور می چسبند و باعث خاموش شدن موتور می شوند. دمای ذوب این ذرات 1100 درجه سانتی گراد است در حالی که دمای درون موتور هواپیما 300 درجه بیشتر از این میزان است. نتیجه ی اتصال شیشه ها با لوله های سوختی و پره های توربین چیزی جز خاموش شدن موتور هواپیما نیست.

همچنین این شیشه ها در ارتفاعات بالا به یک دیگر می چسبند و ذرات بزرگتری را ایجاد می کنند ولی در سطح زمین از یکدیگر جدا هستند و تاثیری بر روی ماشین و قطار و کشتی ندارند.

بر اساس شرکت هواپیما سازی بویینگ در سه دهه ی گذشته تقریباً 90  سانحه ی هوایی به علت ورود غبار های آتشفشانی در موتور هواپیما ها رخ داده است که بدترین آنها مربوط به پرواز شماره ی 9 شرکت هوایی بریتیش ایر ویز از لندن به نیوزیلند در سال 1982 بود. در این سانحه هواپیمایی بویینگ 747 به درون غبار های فوران شده از آتشفشان گالونگونگ در اندونزی رفته و هر چهار موتور آن از کار افتادند. البته این سانحه تلفات جانی نداشت و پس از افت ارتفاع 23 هزار پایی هنگامی که شیشه ها سرد شده و از موتور خارج شدند، خدمه ی هواپیما توانستند آن را روشن کرده و در جاکارتا فرود بیاورند.

منبع:

هارد راک اروپایی - هارد راک آمریکایی

بدون هیچ برو برگردی سبک هارد راک از وقتی که دوستم سینا یک سی دی از آلبوم های گروه معروف اسکورپیونز رو بهم داد سبک مورد علاقۀ من شده. اسکورپیونز هم که همین چند وقت پیش با آخرین آلبومش ترکوند و فکر کنم دو سه هفته ای فقط این آلبوم رو به ترتیب از اول تا آخر گوش می دادم. وقتی بخواهیم از یک گروه اروپایی (آلمانی) هارد راکی با ریتمی شاد و دنسینگ بشنویم این هارد راک کاملاً تحت تاثیر موسیقی دیسکوی اروپا قرار میگیره مثل مستربوی (Masterboy) یا مدرن تاکینگ. انگار که همون ملودی ها رو با گیتار و بیت های تند و سنگین رده باشن. شاید با یک بار گوش دادن فحش بدیم و اراجیف بگیم ولی اگه قشنگ تو بحرش بریم از شیش و هشت ترین آهنگ های ایرانی هم رقص آور ترن، به خصوص وقتی بفهمی چی دارن می گن و به خصوص تر وقتی میری اجرای زنده اونارو میبینی (که ما همچین سعادتی نداشتیم!).

هارد راک که به آمریکا میرسه یک طور دیگه میشه. کاملاً تحت تاثیر سبک کانتری (یا سنتی) آمریکا با همون گیتار سولو هایی که با گوش آدم بازی می کنن، قرار می گیره. البته هارد راک آمریکایی کمی سنگین تره و به هوی متال نزدیکتره. حتی این برتری برای هارد راک آمریکایی هست چون هارد راک اروپایی هرچی سنگین تر و سریع تر بشه افت می کنه. امروز آلبوم اسلش، یکی از اعضای گروه معروف گانز ان روزز (خیلی ها آهنگ باران نوامبری رو دیدن با اون گیتار سولوی نابود کننده)، به نام اسلش رو دانلود کردم که خوانندۀ دوتا از ترانه هاش مایلز کِنِدی، خوانندۀ گروه اُلترنتیو متالِ آلتر بریج هست. آهنگ استار لایت واقعا معرکه شده.

اگه دوست دارین هارد راک آمریکایی رو بچشین برین این رو دانلود کنید.

اگه هم دوست دارین هارد راک اروپایی رو مز مزه کنین این رو فراموش نکنید.

تو شاعری پسر

هفتۀ قبل سر کلاس "نمونه های شعر سادۀ انگلیسی" استاد داشت یک شعری از ویلیام شکسپیر به اسم "winter" رو می خوند و کلی هم جو گیر شده و بود و مثلاً تفسیر می کرد؛ من (احتمالاً همه) داشتم با خودم فکر می کردم خدایا این شعر کجاش قشنگه، چیچی میگه آخه. از سرماخوردگی و آب دماغ و سرفه و ته دیگ شعر گفتن که دیگه زیبایی نداره.

اون روز گذشت و ما هم که الکی به به و چه چه می کردیم. تا اینکه امروز رفتم کتاب همین درس رو بداشتم تا یکم متنش رو بخونم ببینم چی میگه. رسیدم به پاراگراف قبل از شعر winter که نویسنده به یک نکتۀ عجیبی اشاره کرد. نویسنده گفت که دو نوع نگاه غلط به شعر وجود داره یکی اینه که همیشه بخواهیم از شعر یک درس یا پیامی بگیریم و دیگری هم اینکه انتظار داشته باشیم اشعار همیشه زیبا باشن.

بعد برای اینکه نشون بده یک شعر میتونه در عین چرت و چولا بودن هیچ پیامی هم نداشته باشه همین شعر زمستان رو مثال زده بود و مثل من از آب دماغ و گل و سرفه و اینها مثال زده بود و گفته بود که این شعر اصلاً پیامی نداره.

حالا من درست تشخیص دادم که این شعر باید شعر بی خاصیتی باشه؛ ولی از بس که بیت های جادویی حافظ و سعدی و نظامی رو خوندم و حفظم دیگه خبر نداشتم که شعر بیخود هم داریم! البته اینجا یک مسألۀ دیگری هم پیش میاد اینه که صداقت در نویسندۀ این کتاب موج میزد که بخواد یک شعر مذخرف از اسطوره ای مثل شکسپیر مثال بزنه. چیزی که من تو ادبیات فارسی ندیدم.

حالا اگه کنجکاو شدین که ببینید این شعر چیچیه که من تو سرش زدم برید به این لینک.