تبليغاتX
کنار گود نشستی میگی لنگش کن - ذکر سردار محسن رضایی (فداش بشم الهی)
ترجمه ها و نوشته های یک مترجم تازه کار

محسن رضایی، آن محسن بدل، آن سبزوار اصل، آن فرزند نجف و اخوتی با امیدوار داشتی، آن سردار سپهبد، آن امیر سرلشگر، آن شهید آزاده، آن مجروح نا مفقود، آن همکار در فتح خرمشهر، آن پرونده دار در اینتر پول، آن مغضوب صدام حسین لعنه الله علیه، آن محبوب نا کام در جلب رای، آن محبوب بی یاور، آن سینه چاک رهبر، آن فراری از محمد رضا، آن دکتر مالیه، آن شیخ نفتیه، آن مروج فدرالیزه، آن بلای جان محمود بن ... حاکم نهم، آن با حیای سربه زیر، اضف الله درجاته انشاء الله.

گویند همی روزی به نزد شیخ روح الله موسوی خمینی رحمة الله علیه و ابائه و اصحابه برفته بودی و شیخ از روی راندمان اسمی به در کردی که از چرخ قضا محسن بشدی. از باب ارادت به شیخ، سبزوار، همی محسن بشدی در آیدنتیفیقیسیون خود. همی صدام بر او غضب کردی و قصد جان او بکردی و همی اجانب به او نسب شرارت بدادی و تمبر باطل نمودی و از برای وی پرونده بساختی و چون یک جناحه به نزد قاضی برفتندی راضی برگشتندی. همی از غضب محمد رضا بن رضا بن نا معلوم در سفر بودی آنی در جایی بند نبودی. آن شب که مستعفی شدی همی یاران برنجاندی و آخر دم بر نیاوردی از برای که به کنار رفتی و همی یاران را آشفته احوالی پدید آمد آشفتنی که به محمود رای دادندی پشیماندنی.

آن شب که به مناظره با شیح مهدی کروبی حفظ الله بنشستی نازش کشیدی و چون به سید اولاد پیغمبر میر حسین آل موسی رسیدی کمی پاچه بگرفتی و آن شب که محمود آل احمد را یارای جدل با تو نبود آرام نگرفتی و سخن ها بر زبان براندی. همی بر مالیه تو خرده بگرفتندی و در جواب همی بگفتی صلاح مملکت خویش محسنان دانند. گویند آن شب که محمود قصد مال و اموال و ناموس تو بکردی با چشم اشاره ای به زیر میز بکردی و چون محمود کالاشینکوفی بدیدی که به سمت آن جایش نشانه برفته بودی زبان برید و بی خیال گشت و بعد مناظره آن کالاشینکوف را که همی صدای فایر فایر گو آن گو آن دادندی به او هدیه نمودی و محمود از نیرنگ تو همی در عجب بود که پیشکارش کلهر را لرزه ای اوفتاد.

از اهل صورت مرا همی گفتند که را رای دهی؟ در جواب همی گفتم که چهار سال است که در رای به همنام خود تمایل دارم. در جواب گفتندی عقلا واجب بر رای بر اوست ولی ظاهرا او رای نداشتی ما به دیگری رای دادی. روزی از طبیب مهدی خزعلی سوال کردمی یا شیخ! محسن رضایی را چه گویی؟ همی بادی در قب قب نمودی گفتی رای او پنجم بعد از آرای مبطوله بودی، لکن شیخ اصلاحات در این سخن گرفتار آمدی. چه بسیار نا سزاها که بر او نزدند و او را ترسو خواندند و او دم بر نیاوردی و هنگامی که دم بر آوردی نهصد هزار رای با رقم ملی رو نمودی و صادق محصولی وزیر بلاد را در تکاپو فکندی. آن روز که خلق را جنگی در گرفت و ناکس کس را می کشتی، به گوشه ای از گود نشستی و آرای خود شمردی، شمردنی.

سردار رضایی، ای مرد خدایی              رایت به فنا رفت، کجایی؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 12:29  توسط محسن  | 
درباره
یک مترجم خوب باید شاعر خوبی باشد (که من نیستم)

  RSS