
**** برگرفته از طرحی تو حموم! ****
راننده و احتمالا زنش داشتن پشت سر فک و فامیل حرف می زدن. فکر کنم از اونایی بودن که تو فامیل زیاد برو بیا نداشتن. (آخ پسر این ایگلز چه قشنگ میخونه). من داشتم به بیرون از پنجره نگاه می کردم و دختر کنارم داشت با موبایلش ور می رفت. از این موبایل انگشتیا بود که می شد با انگشت توش نوشت!!! یه چند لحظه ای تو موبایلش نگاه انداختم و نگاهم رفت رو صورتش که اونم به من نگاه کرد. قیافه من شاداب بود اونم خندید بازم سرشو کرد تو موبایل انگشتی. (کاش مشکلی براش پیش اومده بود و موبایلش رو می داد براش درست کنم!) دیدم اِ اونم خانوم چادریه چپ چپ منو نگاه می کنه. خوشش نیومد که چرا سطح روابط اجتماعیم تا این اندازه بالاست. به قول دوستم دانشگاه آزاد هرچی بیخود باشه سطح روابط اجتماعی رو بالا میبره.
رسیدیم به نزدیکای سلمانشهر که دختر تپله موبایلش رو کرد تو کیفش و یه خمیازه کوچوکو با صدایی تقریبا گرفته کشید و انگار خوابش می اومد. حس کردم خانوم چادریه خوشش نیومد دختر تپله خمیازه کشید چون یه تکونی به خودش داد. انصافا صدای پچ پچ دعا خوندنش خیلی خوب بود دوست داشتم. راننده یه متلک کوچولو بار زنش کرد و زنش بازوشو نیشگون گرفت. بازم خانوم چادریه خوشش نیومد. دختر تپله که خوابیده بود سرش به طرف من خم شد من داشتم به جزوه ای که دستش بود نگاه می کردم واسه همین متوجه نشدم که خانوم چادریه خوشش اومد یا نه.
به کلار آباد که رسیدیم سر دختره کاملا رو شونه من بود. البته خانوم چادریه متوجه بود که تقصیر هیچکدومون نیست و منم الان خیلی معضب هستم ولی بدجور یه جوری شده بود. یکم که رو شونم خوابیده بود دیگه پهلوم درد گرفت ولی دلم نمیومد بیدارش کنم خانوم چادریه هم که گیر نداده بود. ولی سعی کردم یه تکونی به خودم بدم که راننده یه نگاهی به آینه انداخت و با خنده گفت بزار راحت باشه. زنش برگش خندید منم یه خنده اختصاصی بهش کردم. اینجا بود که رگ غیرت خانوم چادریه باد کرد و النگوش کیپ مچ دستش شد و تقریبا بلند گفت استغفرالله. زن راننده گفت خانوم طفلکی خوابه دست خودش نیست که. منم دیدم داره ازم دفاع می کنه پریدم وسط گفتم مادر چیکار کنم الان خوابیده تکونم نمیخوره و آهسته گفتم ماشالله تپلم که هست و خانوم چادریه شنید.
خانوم چادریه گفت پسرم یه لحظه این بغل نگه دار. راننده گفت مادر جان اشکال نداره بیدارشش کنید و به زنش گفت بیدارش کن. خانوم چادریه گفت نه آقا شما یه لحظه این بغل واستا. ماشین موند. من گفتم عجب مصیبتی شدا.
خانوم چادریه خیلی آهسته زد به شونه دختره و گفت دخترم؟ عزیزم؟ دختر تپله بیدار شد. دید رو من پهن شده و یهو سرخ شد (صورت دختره خیلی سفید بود). گفت ای وای ببخشید خوابم بردا.
خانوم چادریه گفت دخترم یه لحظه بیا بیرون جامونو عوض کنیم. من به خودم گفتم درسته جای مادرمی ولی نا محرم نا محرمه تو اگه رو شونه من بخوابی میدونی چی میشه؟ کل دعا و نیایشت باطل میشه که هیچ، .... هم میشه.
ماشین دوباره راه افتاد. دلم واسه دختر تپله تنگ شد که چرا اندازه یه نفر باهام فاصله داره. چه باحال رو شونه من خوابیده بود. عطر خوش بویی هم داشت کلا ارزش پهلو درد گرفتن رو داشت. کاش یه شب یلدا رو شونه من خوابیده بود و خانوم چادریه هم تو ماشین نبود کاش... (پدر سگ جنبه داشته باش)
دور از چشم خانوم چادریه سرمو کردم اونور یه نگاه به دختره بندازم که خانوم چادریه منو دید. منم که دیگه یکم ازش عقده به دل داشتم به حالت شوخی گفتم بیچاره خوابش پرید. دختر تپله خندید خانوم چادریه هم دید که حریف من یکی نمیشه بی اعتنا سرش رو کرد تو کتاب دعاش و بازم خیلی قشنگ زمزمه می کرد.
تو دست خانوم چادریه اندازه یه جعبه پرتقال دستبند طلا بود. با خودم گفتم احتمالا تو کیف دختر تپله هم باید اندازه یه جعبه پرتقال شارژ ایرانسل باشه. تو جیب منم یه نخ مگنا سفید بود که بدجور وسوسم کرده بود.
چرا به نوشهر نمیرسیم؟
قصه شب دوست دارین؟ رادیو ندارین؟ وبلاگش خیلی خوبه. دارم Speak English Like An AmericanBy : Amy Gillet رو دانلود می کنم.
اینم لینکش ----------->
شهر مقدّس قم که تا الان مرکز جهان تشیع بوده با اعلام رئیس جمهور مبنی بر ساخت نیروگاه اتمی دوم در حوالی این شهر، مرکز جهان تشعشع هم شد.
- تو نباید ناراحت باشی که استکبار جهانی تاب شنیدن حق گویی های رئیس جمهورمون رو نداشت جوان وطن.
- ولی من که اصلا ناراحت نیستم پیر وطن.
- احسنت بر تو جوان وطن.
- آره پیر وطن، من خیلی خوشحالم که کسی واسه رئیس جمهورتون تره خورد نکرد.
کشور پیشرفته سال سوم ابتدایی:
... و بعد از خواب زمستانی ... ززززززززززززززییییییییییییییییینگ... خب بچه ها برای جلسه بعد درباره زندگی مورچه ها تحقیق کنید و یه الگو از آتشفشان بسازین بیارین کلاس کنفرانس بدین.
ایران سال سوم ایتدایی:
[صدای داد و هوار و گریه بچه ها] [خانوم معلم داره با ناخنش ور میره] ززززززززززززززززیییییییییییییینگ. بچه ها دیگه بسه ادامه 700 خط جمله نویسی برای فردا. رفتین خونه از این 500 تا جمله هایی که بهتون میدم جمله می سازین. سوره کوثر رو برای بابا مامانتون میخونین اونا می نویسن سوره توحید رو حفظ کنین. این چهار صفحه برگه کار توی خونه هم ببرین حل کنین بدیدن یکی تصحیح کنه. املای هر شب هم یادتون نره تکلیفای ریاضی هم حل کنین. فردا امتحان ریاضی دارین.
امروز اول مهر بود و وقتی داداش کوچیکم از مدرسه یه وری اومد خونه گفتم بهش چرا یه وری شدی؟ گفت کتابا خیلی سنگین هستن. وقتی کیفش رو باز کردم دیدم اندازه 60 واحد کتاب دارن...
بچه که بودیم، یعنی اول یا دویوم ابتدایی که بودیم بهمون یاد داده بودن وقتی همه دنیا آمادگی لازم رو پیدا کنه حضرت مهدی (عج) ظهور میکنه. اون وقتا که حالیم نبود ولی الان که به این آموزش! فکر می کنم، می بینم با این حساب حضرت مهدی (عج) هیچ وقت ظهور نمی کنه.
دبیرستانی که شدیم و وقتی 4تا کتاب دینی خارج از کتاب (و خیلی بیخود) خوندم دیدم وقتی کفر و ظلم همه دنیا رو بگیره حضرت مهدی (عج) میاد و می جنگه و تا زیر شکم اسبش رو خون میگیره و سر ها می بره و یه جا دیگه خوندم سر شیطان رو میبره و ... اگه به این معیار باشه حضرت مهدی (عج) پنجاه شصت سال دیگه ظهور میکنه. (یه جا دیگه گفته بودم و اینک آخر الزّمان)
دیشب هم جناب محمود احمدی نژاد که داشت با خبر نگار اِن بی سی مصاحبه می کرد و وقتی دعای فرجش تموم شد خبرنگاره یه سوال بیخود درباره ظهور حضرت مهدی (عج) پرسید که مربوط میشه به همون پاراگراف دویوم. بعد آقای احمدی نژاد جواب داد که نه اینا همه چاخانه صهیونیسم ساخته و حضرت مهدی (عج) که بیاد با انقلاب فرهنگی میاد و ...
اگه قرار حضرت مهدی (عج) انقلاب فرهنگی کنه که پس «الّهم عجّل لولیک الفرج!»
فقط خدا کنه به اتهام انقلاب مخملی...
-----------------------------
این فایرفاکس که اینقدر لی لی به لالاش میذاریم خون منو کرد تو شیشه تا یه جعبه جستوجو اون بالا بذارم. به خاطر 2 پیکسل مجبور شدم 2 پیکسل منو رو چاق کنم. فقط هم فایرفاکس می لنگید. چطوره؟
-----------------------------
امروز ختنه سرون (ختنه کنون؟) برادر زادم بود. دم دکتره گرم خوب صاف کاریش کرد...
همین الان خیلی اتفاقی سر از این وبلاگ در آوردم. چون همیشه کنار گود میشینم کاری به کار نوشته های این دانشجوی علوم سیاسی نداشتم. فقط تنها چیزی که تو این وبلاگ نظری خیلی حرفه ای به سیاست داشت نظر سنجی این وبلاگ بود. یکی از گزینه های نظر سنجی که خیلی خیلی در حرفه سیاست حرفی برای گفتن داشت این بود "9- بی برکتی پول دانشگاه ازاد"
از اونجایی که این دانشجو از لحاظ سیاسی خیلی معلوم الحال بوده و نظر سنجی وبلاگش هم خیلی خیلی خودمونی بود و جای هیچ شکی نیست که خودی های این دانشجو اگه چاره ای داشتن الان تمامی گزینه های این نظر سنجی هم سنگ بودن! ولی چون اخلاق سیاسی دانشجو های سیاست حکم می کرد که ده بار تو این نظر سنجی شرکت نکنن به ظاهر یه جورایی زیاد نظر سنجی بدی از آب در نیومد. این گزینه نهم هم همچین رای نیاورد چون از لحاظ سیاسی خیلی گزینه مزاح انگیزی بود.
من که تا الان کلی پول به این دانشگاه آزاد دادم (بقیه داداشام به کنار که اگه بیان وسط گود حساب کتابش با کرام الکاتبین میشه) نباید بیام از این دانشگاه دفاعی کنم. در انتخابات هم که به آقای رضایی رای دادم و اصلا هم با آقای موسوی آبم تو یک جوق! نرفت. موج سبزی و گیشنیز و نخود فرنگی هم که نیستم.
ولی از اونجایی که دانشجویان محترم دانشگاه های دولتی تا حدودی کنگر می خورن و لنگر میندازن و آخرش طلبکار هم هستن (مثل دفن چندتا شهید گمنام بی ادعا که انگار داشتن سر زمین باباشون دفنشون می کردن) باید بدونن که اگه دانشگاه خیلی خیلی معروف شما آسی تا پاسی در بساط نداره و دست به دامن کیسه خلیفه و جیف رئیس جمهور بدون برنامه و بودجه هست، کلا برکتی هم نداره که بخواد بهش بنازه. وگرنه همین آقای موسوی در همین دانشگاه های دولتی هم خیلی بیشتر از آقای احمدی نژاد طرفدار داشت از بس دانشگاه های دولتی اس و پاس هستن که اگه نبودن شاید الان داشتیم محاکمه آقای موسوی رو توی تلویزیون می دیدیم.
منم می دونم اگه پولی هم از دانشگاه آزاد برای آقای موسوی خرج شده باشه از جیب من و خیلی های دیگه خرج شده. ولی حاشا به غیرت ...
چرا؟ دانشگاه آزاد اسلامی موسسه ای غیر انتفا..... که از شهریه دانشجویان تامین می شود. من که از پولی که به این دانشگاه دادم کلی برکت دیدم. حالا اگه برکتش به شما نمیماسه شرمنده
آقای احمدی نژاد از همون کیسه خلیفه بیشتر اگه نباشه کمتر از آقای موسوی پول اعلامیه و سی دی و دی وی دی و وبلاگ نویس ندادن. از کجا دادن؟ از دولت دادن. دولتی که از من دانشگاه آزادی مالیات گرفت از تو دانشگاه دولتی استعداد مثلا درخشان هم مالیات گرفت. دانشگاه تو می خواست از کیسه بیت المال خلیفه جیره بگیره. جیره ای که قرار بود از جیب من بره تو مغز تو شد هزینه بنر های هدیه دولت نهم به مردم ... به جان جفتمون نصف محله ما واسه راه نیمه کاره و سنگ لاخ ولی منّتی قزوین به تنکابن آقای احمدی نژاد به ایشون رای دادن! نصف اونور شهسوار هم به هدیه سوراخ سوراخ کمربندی تنکابن بهش رای دادن. یکی از همون رای دهنده ها رو دیدم که وقتی داشت از کنار همون کمربندی سوراخ سوراخ مرحمتی رئیس جمپور رد می شد کلی فحش خوا...
جیره ای که داره از نفت سر سفره من و بقیه میره تو مغز دخشان تو نیاز به نظر سنجی های سیاسی تری داره!
بازم ایول به ما دانشگاه آزادیا که وقتی می بینیم طرف دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهرانه میگی اَاَاَآَآَآَآَآَ طرف عجب مخی بوده! نوش جونش اون پولی که از جیب بابای من رفت پای بنر و اعلامیه رئیس جمهور مطلوبش...
تو چقدر خودخواهی
But I'm on the outside
And I'm looking in
I can see through you
See your true colors
'Cause inside you're ugly
You're ugly like me
I can see through you
See to the real you
من یکی دیگه شناختمت
تو مایه مصیبتی
تو خیلی زشت و پلیدی
All the times
That I've cried
All this wasted
It's all inside
And I feel
All this pain
Stuffed it down
It's back again
And I lie
Here in bed
All alone
I can't mend
But I feel
Tomorrow will be okay
خب اینجا دیگه بدبخت شدم ولی من نا امید نمیشم
من از تو بدترم...
خیلی وقت بود که هیچ تصمیمی نداشتم قالب وبلاگم رو عوض کنم! ولی دیشب همینطوری تصمیم گرفتم یه قالب بهتر و قالب تر براش دست و پا کنم. از اونجایی که هیچ تخصصی در نوشتن کد های اِیچ تی ام ال ندارم پس بازم مثل همیشه مجبور شدم یکی از قالب های همین بلاگفای خودمون رو تحت آزمایش قرار بدم. یعنی وقتی کار انگولک قالب به اتمام رسید خودم هم نفهمیدم چیکار کردم.
این قالب که می بینید نمونه جهش ژنتیکی یافته قالب "طوسی" بلاگفا هست که طبق سلیقه خودم یاورش رو استاد نکردم و خیلی تصادفی این شکلی شده! در جریان هستید از اونجایی که در خاکستری ترین روز از خاکستری ترین ماه یک سال شاید خاکستری به دنیا اومدم و ارادت خاصی به رنگ خاکستری ندارم و همه رنگ ها برام قشنگ هستن ولی از اونجایی که کم کم دیدم این وبلاگم هم داره خاکستری میشه گفتم برم تو کار خاکستری.
دوستان عزیز اگه هرگونه نا به هنجاری و به هم ریختگی در قالب وبلاگ مشاهده کردین خیلی خیلی سپاسگذار میشم که بهم امر کنید تا وصله و پینه ها رو به کار بندازم! اگر هم قالب جالبی نشده فدای سرتون که نشده چون من از این بهتر بلد نیستم زور که نیست. پس هرگونه نظر نا مساعد شما درباره قالب وبلاگ نا دیده گرفته میشه.
در پایان درسی که از این قالب گرفتم این بود : خان داداش من میگه کسی که زبان دوم یاد می گیره ضریب هوشیش میاد پایین! منم به این نتیجه رسیدم که راست میگه! (البته من کلا در زمینه هنر های زیبا بوقِ بوق تشریف دارم)
تکمیلیه: دوستان من همه تلاش خودم رو کردم که این قالب با تمام مرورگر ها سر سازگاری داشته باشه. یه وقت با اینترنت اکسپلورر 3 نیاین بگین قالبت مورد داره. خیلی خوشحالم که از آخرین نسخه های مرورگر های اینترنت استفاده می کنین.