تبليغاتX
کنار گود نشستی میگی لنگش کن
ترجمه ها و نوشته های یک مترجم تازه کار

امشب یک قسمت از کتاب نامه های آل احمد را داشتم می خواندم. یک نامه ای از چه گوارا. نوشته بود که من و کاسترو مثل دو برادر بودیم، خون ما در هم جاری بود. ولی بعد از انقلاب کوبا من کوتاه نیامدم و رفتم که تمام آمریکای لاتین را نجات بدهم ولی فیدل در کوبا ماند و به بهانه ی خدمت به مردم با اطرافیانی کاسه لیس کاری از پیش نبرد. ولی در این متن چه گوارا مطمئن بود که روزی فیدل به او می پیونده، چه خیال خامی! چه گوارا گفت که فیدل حس می کرد دیگه مرد شده ولی من هنوز جوان بودم و سری پر شور. من اینجا فهمیدم که چه گوارا مارکسیست منکر خدایی بوده که در مقابل از کمونیسم و شوروی آن دوران بیزار بوده. باور داشت که در مکتب او هم فساد رایج می شود. از این غمگین بود که سختی ها و مشقت برای مردمی بود که در فقر و تنگدستی به سر می بردند و انقلاب کبیر روسیه به دست آن ها شکل گرفت ولی توفیر اینجا بود که به جای تزار های خود کامه کمونیست های جلاد صفت به روی کار آمدند. کمونیست هایی که برای کلاه خود هم خیاطی جدا گانه داشتند.

چه گوارا چه قشنگ مسائل دنیای ما را چندین سال پیش گفت. جایی که گفت چه فرقی بین یک کودن فقیر زاده و یک کودن اشراف زاده وجود دارد؟ چرا یک کودن فقیر زاده در فقر و بد بختی بماند ولی یک کودن اشراف زاده بعد ها صاحب جان و مال میلیون ها انسان شود؟ چرا کسی که با استعداد تر از بقیه است و از استعداد خود سود می برد انتظار این را دارد که باید از بقیه محترم تر باشد؟

من به شخصه با یک مارکسیست منکر خدا هیچ توافقی ندارم ولی مبهوت حرف هایی می شوم از از یک انسان زده می شود. حالا این انسان شاید ملهد و ماده پرست باشد. چه فرقی دارد؟ وقتی تمام عمر خود را صرف رستگاری بشر می کند؟ 

شاید چه گوارا هم بر مسلک خود پا فشاری کرده باشد و نشان از استبداد درونی او بدهد. ولی حرف هایی که زده منطقی ترین سخنانی بود که یک انسان زد. یک انسان معمولی...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 2:55  توسط محسن  | 

امشب ساعت 7:30 سریال افسانه جومونگ پخش میشه دلیلش هم به علت مسائل امنیتی نمیگم!

ولی چون مساله خیلی امنیتی شده پیشنهاد می کنم صدا و سیما این عبارت رو در این باره زیر نویس بده

سریال افسانه جومونگ امشب 7:30 بدون سانسور با زیر نویس فارسی 700 دقیقه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 17:30  توسط محسن  | 

محسن رضایی، آن محسن بدل، آن سبزوار اصل، آن فرزند نجف و اخوتی با امیدوار داشتی، آن سردار سپهبد، آن امیر سرلشگر، آن شهید آزاده، آن مجروح نا مفقود، آن همکار در فتح خرمشهر، آن پرونده دار در اینتر پول، آن مغضوب صدام حسین لعنه الله علیه، آن محبوب نا کام در جلب رای، آن محبوب بی یاور، آن سینه چاک رهبر، آن فراری از محمد رضا، آن دکتر مالیه، آن شیخ نفتیه، آن مروج فدرالیزه، آن بلای جان محمود بن ... حاکم نهم، آن با حیای سربه زیر، اضف الله درجاته انشاء الله.

گویند همی روزی به نزد شیخ روح الله موسوی خمینی رحمة الله علیه و ابائه و اصحابه برفته بودی و شیخ از روی راندمان اسمی به در کردی که از چرخ قضا محسن بشدی. از باب ارادت به شیخ، سبزوار، همی محسن بشدی در آیدنتیفیقیسیون خود. همی صدام بر او غضب کردی و قصد جان او بکردی و همی اجانب به او نسب شرارت بدادی و تمبر باطل نمودی و از برای وی پرونده بساختی و چون یک جناحه به نزد قاضی برفتندی راضی برگشتندی. همی از غضب محمد رضا بن رضا بن نا معلوم در سفر بودی آنی در جایی بند نبودی. آن شب که مستعفی شدی همی یاران برنجاندی و آخر دم بر نیاوردی از برای که به کنار رفتی و همی یاران را آشفته احوالی پدید آمد آشفتنی که به محمود رای دادندی پشیماندنی.

آن شب که به مناظره با شیح مهدی کروبی حفظ الله بنشستی نازش کشیدی و چون به سید اولاد پیغمبر میر حسین آل موسی رسیدی کمی پاچه بگرفتی و آن شب که محمود آل احمد را یارای جدل با تو نبود آرام نگرفتی و سخن ها بر زبان براندی. همی بر مالیه تو خرده بگرفتندی و در جواب همی بگفتی صلاح مملکت خویش محسنان دانند. گویند آن شب که محمود قصد مال و اموال و ناموس تو بکردی با چشم اشاره ای به زیر میز بکردی و چون محمود کالاشینکوفی بدیدی که به سمت آن جایش نشانه برفته بودی زبان برید و بی خیال گشت و بعد مناظره آن کالاشینکوف را که همی صدای فایر فایر گو آن گو آن دادندی به او هدیه نمودی و محمود از نیرنگ تو همی در عجب بود که پیشکارش کلهر را لرزه ای اوفتاد.

از اهل صورت مرا همی گفتند که را رای دهی؟ در جواب همی گفتم که چهار سال است که در رای به همنام خود تمایل دارم. در جواب گفتندی عقلا واجب بر رای بر اوست ولی ظاهرا او رای نداشتی ما به دیگری رای دادی. روزی از طبیب مهدی خزعلی سوال کردمی یا شیخ! محسن رضایی را چه گویی؟ همی بادی در قب قب نمودی گفتی رای او پنجم بعد از آرای مبطوله بودی، لکن شیخ اصلاحات در این سخن گرفتار آمدی. چه بسیار نا سزاها که بر او نزدند و او را ترسو خواندند و او دم بر نیاوردی و هنگامی که دم بر آوردی نهصد هزار رای با رقم ملی رو نمودی و صادق محصولی وزیر بلاد را در تکاپو فکندی. آن روز که خلق را جنگی در گرفت و ناکس کس را می کشتی، به گوشه ای از گود نشستی و آرای خود شمردی، شمردنی.

سردار رضایی، ای مرد خدایی              رایت به فنا رفت، کجایی؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 12:29  توسط محسن  | 

گفتو گوی مسخره خبری امشب فقط یک پیام از جانب حداد نا عادل داشت: رهبر معظم انقلاب شما که این همه گفتید در غیاب افراد چیزی نگویید من ککم نگزید! جناب حداد عادل با این همه ادعای فرهنگ بی فرهنگی را به حد اعلا رساندند. باز هم آقای احمدی نژاد ما را خس و خاشاک فرض کردند ولی این حداد نا عادل کلا ما را احمق و ابله فرض کردند. نظر سنجی های صدا و سیمایی که از فداییون سر سپرده این دولت هست را به رخ ما کشیدند. در حالی که یک کلمه از فیلترینگ و کشاندن ما به عصر تلگراف حرفی نزدند. با این بیان بی نمک خودشان ادعای مناظره با اقای موسوی هم دارند. تازه به جای اینکه روشن صحبت کنند از ناراحتی خود در انتخاب نشدن به عنوان رئیس مجلس گفتند. ریاست مجلس را با ریاست جمهوری یکی دانستند. جناب حداد عادل شما که فرهنگی هستی مثلا چرا؟

این صدا سیما هم با این وضع خبر رسانی انتظار داره ملت سراغ بی بی سی نروند. چرا یک نفر از مخالفین را به برنامه هایتان نمیاورید؟ چرا بعد از حذف تیم ملی به جای اینکه در این مورد برنامه پخش کنید از تخریب اموال عمومی می گویید؟ اصلا چرا فقط مزدک میرزایی گزارش می کند؟ بقیه گزارشگر ها کجا هستند؟!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 2:39  توسط محسن  | 

از تمامی دوستانی که به دکتر محسن رضایی رای داده اند خواهش می کنم به این آدرس www.nazarsanji.ws بروند و اطلاعات خود را ثبت کنند. اینگونه حقی که از سردار ضایع شده به دست میاد. پر کردن همه ی گزینه ها اختیاری ولی من همشونو پر کردم.

سوگنامه ناکامی تیم ملی از راهیابی به جام جهانی 2010

خوب به همین راحتی و سوت و کور تیم ملی ما با تمام بازیکنان شایسته و آینده دار حذف شد. ما باز هم تحقیر شدیم. فوتبال ما هم اسیر سیاسی بازی ها شد و به جای اینکه به فوتبالیست ها سر و سامان بدن قرارداد انتقال پول به خاطر شرت و پیراهن تیم ملی رو می بستن. کره شمالی که از قیافه تک تک بازیکن هاش فقر و بیچارگی موج میزد ما رو تحقیر کرد. یک بار دست به دامن عربستان شدیم و کاری برای ما طبق معمول نکرد. و ما آخرش هم حریف کره جنوبی نشدیم...

و ما باز هم تحقیر شدیم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 2:15  توسط محسن  | 

دیگه حالم از این اختلالات بلاگفا بهم خورده

BLOGFA YOU SUCK!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 18:37  توسط محسن  | 

بوق سگ می خوابم و صلاة ظهر بیدار میشم! میرم سراغ اخبار چپندر قیچی و اینا اونو فحش میدن و اونا اینو فحش میدن! هی پول خرج کن هی پول خرج کن آخرش بگو به خاک سیاه نشستم. مثل یول دختر مردم رو نگاه می کنم حالا تو یکی اگه خیلی یوووووووووووووووول باشی تو کوچه خلوت هم سوت میزنی! 

ای خدا عجب دنیای دیوانه ای ساختی

میری و میری و میری یکی میگه "دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است." حالا من که میگم ب"الاخره رسیدن از هرگز نرسیدن و دیر کردن و فحش خوردنه" چطور؟ داداش کمتر چشمتو بچرون به کارت برس دیگه، خوبه تا دیروز واسه تمرین تو کوچه خلوت سوت میزدیا.

ای خداااااااااااااا، کرمتو شکر این چه دنیای دیوانه ای بود که ساختی

بابا چرا باید بهش فکر کنم؟ دوست ندارم گیر نده فوتبال شروع شده حوصله فک زدن با تو یکی رو ندارم.

خوب همه خدا قوت با هم بخونیم

I get up In a crazy, crazy world
We all live In a crazy, crazy world
Ooh yeah It's a crazy, crazy world
I gotta get out of this crazy, crazy world

من دوست دارم از این دنیای کوفتی گورمو گم کنم!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 15:35  توسط محسن  | 
در خانواده ما کلا 8 نفر رای دادند. از کل آرای ماخوذه 4 نفر به آقای موسوی 2 نفر به آقای احمدی نژاد یک نفر به آقای کروبی و یک نفر (من) به آقای رضایی رای داده شد. حالا ببین مامان ما چه آماری به همسایمون داده. مامان ما گفته که توی کل خانواده به جز اون محسن ذلیل مرده همه به احمدی نژاد رای دادن. وقتی مامان ما با این همه سوابق انقلابی همچین کاری کنه دیگه از وزارت کشور چه انتظاری میشه داشت. تازه بماند که خان داداش ما قرار بود به محسن رضایی رای بده ولی تحت فشار مامان مجبور شد به رضایی رای نده و گفت نه این نه اون پس موسوی! (البته اینجا تحرکات همسر خان داداش هم موثر بود).
لازم به ذکر هست که در خانواده ما بابا خان داداش علی، زن داداش، مجید داداش چهارم به آقای موسوی رای دادند. مامان به آقای احمدی نژاد رای داد. محمد داداش دوم به آقای کروبی رای داد. من به آقای رضایی رای دادم و عمو چون در شان خودش نمیدید که از کسی حمایت کنه رای خودش رو لو نداد ولی چون من براش رای نوشتم اینجا افشا می کنم که به آقای احمدی نژاد رای داد!
متین داداش ته تقاری هم به اقای کروبی تمایل داشت ولی زیر هجده سال بود و این هم از آرای باطله!
شدید ترین حملات از جانب مامان بنده به من و مجید و شدید ترین تمسخر ها از جانب مامان به داداش محمد وارد شد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 12:34  توسط محسن  | 

یکی از دوستان یادداشت گذاشته که شهسوار چه خبر؟ بگم برات که شهسوار هیچ خبری نیست. امن و امان. اگه دنیا رو آب ببره شهسوار رو خواب میبره. حالا دلایلش چیه الان بهتون میگم.

1. توی کل شهرستان شهسوار به نظر من آقای احمدی نژاد اگر بیشتر از آقای موسوی رای نداشت کمتر هم نداشت. واسه همین روز اعلام پیروزیش کل شهسوار با خوشحالی خانوادگی رفتن ارتفاعات گرما پشته انتخابات به در!

2. ما شهسواری ها به جز در مواقع دفاع از مام میهن دیگه اهل هیچ سو و ساتی نیستیم! حالا شما بگو رهبر قراره بیاد یا یه قضیه مثل همین جریانات انتخابات. به شهسواریا چه ربطی داره! عشق و حالتون رو رامسر و چالوس می کنید کتکش رو ما بخوریم؟

3. کلا شهسوار یه شهر فسقلی داره با شصت هفتاد هزار تا روستا. ملت الان توی باغ و زمین دارن کار می کنن. ما اگه بریم تظاهرات کنیم که شما از گرسنگی تلف میشین!

4. ما یه دانشگاه هم داریم که کوی نداره. پس بازم از این خبرا نیست!

5. همسایه ما ناظر انتخابات بود و گفت تقلب نشده و حاضر شد روی قرآن دست بذاره. دیگه چی بگم آخه.

6. ما که هنوز نمیدونیم مازندرانی هستیم یا گیلانی، چطور بفهمیم که احمدی هستیم یا موسوی؟

7. تا شهسوار استان مستقل نشه ما اعتصاب می کنیم و تظاهرات بی تظاهرات.

روشن شدین؟

تو یک سایت خونده بودم از همه جای ایران بخار بلند شد الا مازندران. در جواب این سردار رشید بگم که جنابعالی توی تظاهرات این اعلامیه رو نوشتی؟ یا داشتی تو بالاترین لینک داغ می کردی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 2:27  توسط محسن  | 

انشاء الله که کور نیستی

یک           دو              سه                 چهار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 21:20  توسط محسن  | 
درباره
یک مترجم خوب باید شاعر خوبی باشد (که من نیستم)

  RSS