تبليغاتX
کنار گود نشستی میگی لنگش کن
ترجمه ها و نوشته های یک مترجم تازه کار

 

دیشب داشتم با دختر خانومی چت می کردم همینطوری یهو بحث رفت تو انتخابات. این دختر خانوم دانشجوی علوم سیاسی هستن و تو ستاد آقای میر حسین موسوی فعالیت دارن. بهش گفتم چرا به موسوی رای میدی؟ گفت پس به پاسدار و چماق به دست و آخوند رای بدم؟ دو هزار ریالیم افتاد که بعله ایشون هم مثل همه ی دانشجوبان اصلاح طلب (تازه از نوع علوم سیاسی!) نه تنها هیچی بارشون نیست بلکه حرفای یه بچه ۱۳ ۱۴ ساله یا یه پیرمرد ۶۰ ۷۰ ساله سیاسی اونور آبی رو میزنه!

این شد دلیل من برای اینکه به آقای میر حسین موسوی رای نمیدم.

زمین و زمان الان از دست رئیس جمهور محترم و مکرم وقت به آه و ناله افتادن. زمین و زمانی که شاید تا قبل از این برای هم تره خورد نمی کردن الان هم صدا شدن ضد رئیس جمهور محترم. اخباری از رئیس جمهور مکرم پخش میشه که اگه حتی یکیشون درست باشه باید ایشون رو فرستاد دادگاه. پس منم کنار گود نمیشینم و نمیگم لنگش کن و میام وسط داد میزنم جناب رئیس جمهور مکرو و معظم ری...ی.

نهایت حماقت خودم رو ۴ سال پیش دور دوم انتخابات نشون دادم.

حجت الاسلام مهدی کروبی که خیلی هم به ایشون ارادت دارم و دوستشون دارم یکی از گزینه های من برای انتخابات بود ولی حیف... حیف که هرجور فکر می کنم آبم با منطق اصلاحات تو یه جوق نمیره دیگه.

خیلی عذر می خواهم

محسن رضایی... نهایت شهامت رو داشت که تو تلویزیون جلو این همه آدم بگه آمریکا خیلی قویه و میزنه ما رو داغون میکنه. مردی که نصف جبهه حرف از ایشونه اینچنین واقع بین هستن. چون محسن هستن! انتقاد اقای محسن رضایی خیلی خیلی سنگین تر از دو کاندیدای دیگه هست و به جای خبر گرفتن از پول های گم شده داد افتادن در پرتگاه رو میزنه. ایشون به روز ترین انسانی هستن که تا به حال دیدم. در هر شرایطی حرف همان شرایط رو میزنه و دستمال سبز و عبای شکلاتی هم نداره (البته بماند که ۴ سال پیش کلی میثاق بست و آخرش همرو باز کرد!!!) خدا رو شکر دانشجویان اصلاح طلب احساساتی خواهان حقوق برابر هم طرفدار ایشون نیستن و در و برشون افرادی مثل شورشی های دولت نهم ( آقای دانش جعفری) هستن.

من به شخصه وقتی پای حرف آقای رضایی میشینم لذت می برم.

حالا۰۰۰

اگه برادر احمدی نژاد رئیس جمهور بشوند باید چهار سال دیگه با فاطی کماندو و حجت گاو پرست (دوستان گشت مکرم ارشاد) سر و کله بزنیم و لبخند ملیح رئیس جمهورمون رو ببینیم و کیفکور بشیم.

اگه برادر موسوی رئیس جمهور بشوند بعد از کوی دانشگاه سال ۸۹ و توقیف یه لشگر روزنامه ستاد مردی با دستمال سبز تشکیل میشه

اگه شیخ مهدی کروبی رئیس جمهور بشه انصافا نمی دونم چی قراره بشه ایشون شخصیت عجیبی دارن!!!

اگه محسن رضایی که اصلا نمیشه ولی اگه بشه مطمئن هستم خیلی بهتر از سه تای بالایی میشه!!! پس بذار که بشه. میشه. بمون تا بشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:45  توسط محسن  | 


این مطلب که می نویسم نه بی احترامی هست نه طنز. کاملا برداشت شخصی من از رحلت آیت الله بهجت هست.

اولین بار اسم ایشان رو از معلم خوب و آقامون جناب آقای شاه عباسپور شنیدم (خیلی بزرگوار هستن ایشون، از بعضی ها شنیده بودم هر وقت میاد کلاس قبلش وضو میگیره!) آقای عباسپور همیشه از اقای بهجت تعریف می کردن.

حالا بریم سر اصل مطلب یعنی عامل وفات آیت الله بهجت

من چند وقتی بود که 24 ساعت تو اینترنت درباره مراجع تقلید جستو جو می کردم. درباره دو نفرشون خیلی زیاد. یکی همین آیت الله بهجت و دیگری رو نمیگم. بله خدا یک شب به خواب آیت الله بهجت مباد و میگه

ممد تقی؟

بله خدا جان؟

این در پبتا کی هستن میان دربارت تحقیق می کنن؟

نمی دونم خدا جان آدم حسابی دربارم تحقیق نمی کنه که!!!

ممد میگم بیا رحلت کن اینا دیگه گندشو در آوردن یه آدم سالم تو دنیا داشتیم اینا دارن ضایع می کنن

باشه خدا جان حرف حرف شماست

اینگونه بود که آیت الله بهجت رحلت فرمودند.

یک نکته خیلی مضحک شیوه برخورد صدا و سیما در مورد رحلت آیت الله بهجت رحمت الله علیه بود. یادمه چند سال پیش که یکی از روحانیون به رحمت خدا رفته بود صدا و سیما برای ایشان سنگ تمام گذاشتن!!! ولی در مورد آیت الله بهجت به مناسبت وفاتشون موسیقی سنتی در دستگاه شش و هشت گذاشتن، برنامه کودک شبکه پنج به افتضاح ترین شیوه خنده دار بود! تازه گربه هه همون لهجه شهسواریه بود!!! و خیلی چیزای دیگه.

عرضی نیست!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:18  توسط محسن  | 


دیشب ساعت دورازده شب افتادم که بخوابم. ولی نشد. کابوس های اختصاصی اومده بودن سراغ من. دلیلش رو هم می دونم کلا دیروز واقعا افتضاح بود. روزی پر از گناه... آره مثل اینکه دیروز تا دیشب خیلی زیاده روی کردم که دیگه خدا صبرش لبریز شد و داشت تنبیه میکرد من رو. خیلی بد میشه وقتی آدم اصلا نتونه فکرش رو روی یه چیزی متمرکز کنه اونم من که بیست و چهار ساعت دارم فکر می کنم! توی همچین حالتی گوش من تیز میشه! کوچک ترین صدا ها رو می شنوه. انگار که مامورای خدا اومدن استغفرالله کرم بریزن! یاد اون شبی افتادم که توی کابوس وقتی چشمم رو می بستم می ترسیدم و وقتی باز می کردم همه چیز عادی بود بعد چشمم رو باز کردم که نخوابم یهو وحشت آور ترین زوزه ها رو شنیدم. تو اون لحظه از خدا خواستم منو بکشه! بعدش دیدم نه داره بد تر می کنه به غلط کردن افتادم! بعدش مامانم که بیدار شد واسه سحر همه چیز درست شد. مگه اینکه مامن به دادم برسه.  بگذریم... دیشب نزدبکای ساعت یک دیگه نتونستم طاقت بیارم و چون وقتی چشمام باز هستن هیچ اتفاقی نمیافته (جز اون یه بار) بلند شدم رایانه رو روشن کردم و رفتم وبلاگ گردی. حالا شانس منو ببین با اسامی وبلاگ. بیایید توبه کنیم. یاران خدا. هیات نمی دونم چیچی های چیچی. خدایا من غلط کردم جوونی کردم اینا دیگه چی بودن. رفتم تو یه وبلاگ یه نفر داشت مرصیه می خوند. درباره حضرت زهرا بود. یه جایی گفت که نمی دونم از ته دوزخ صدایی اومد من دیگه یخ کردم هد ست رو از گوشم برداشتم! آره نزدیکای ساعت دو و نیم بازم رفتم که بخوابم. یکم بهتر بودم. امروز هم ساعت نه  و شونزه دقیقه بیدار شدم خیلی خواب داشتم ولی حیف امتحان تربیت بدنی داشتیم. الان هم دارم از خستگی و کوفتکی می میرم...

Silence now the sound my breath the only motion around

Demons cluttering around my face showing no emotion

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 12:21  توسط محسن  | 

جناب محترم قوه قضاییه
با یاری احمدی نژاد تعالی


گند زدید...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:10  توسط محسن  | 

 

خوب بگم که ذو سه روز اوّل معلممون یه خانوم دیگه بود که اسمش یادم رفته هرجا هست امیدوارم سلامت باشه. بعد یه خانوم معلمی اومد به اسم خانوم کرد رستمی که اسمش رو هفت هشت ماه بعد یاد گرفتم! خانوم کرد رستمی که خدا حفظش کنه تا میخوردیم مارو میزد! یادمه اون خانوم معلمی که دو سه روز اول بود واسه مشقمون ستاره می کشید ولی این خانوم کرد رستمی ستاره هم بلد نبود بکشه!!! این خاطراتی که میگم همه پراکنده شده ترتیبشو نمیدونم درست باشه یا نه!

یه روز منو وحید همه ی پاک کن های بچه هارو دزدیدیم!!! ای خدا یادش بخیر همون روز آقای ساعدی ناظم مدرسه واسه خانوم معلم یه چوب آورد از قد ما بلند تر بود!!!منو وحید هم تا چوب رو دیدیم از ترس همه ی پاک کن ها رو ریختیم زیر میز!!! من کلاس اوّل مبسر کلاس بودم ولی از همه شیطون تر بودم البته شاگرد اول کلاس هم بودم. اون روزی که اقای عسگر پور مدیر مدرسه کارنامه های زرد رنگ مارو آورد پخش کرد خوب یادمه. تو راه خونه علی اکبر پسر همسایه نمره هامو میخوند جلو درسایی که نداشتیمو خط تیره گذاشته بودن میگفت شدی صفر! یه روز که دم در واستاده بودم تا خانوم رستمی بیاد بگم برپا دست خانوم رستمی باند پیچی شده بود. منم طبق معمول اخلاق وحشیم با صدای خیلی بلند داد زدم برپاااااااااااااااااا!!! خانوم رستمی عصبانی شد و منو داشت مینداخت بیرون و منم باگریه التماس میکردم که نندازه بیرون و تو این تو بکش من بکش زدم باند پیچی دست خانوم معلم رو باز کردم و دستش پر خون شد!!! بقیش دیگه یادم نیست چه بلایی سرم آوردن!!!

یه روز آقای حیدری معلم یکی از کلاس بالا ها احتمالا کلاس چهارم اومد منو برد سر کلاسش و دیدم چند تا از بچه ها جلو تخته سیاه واستادن و  رو تخته سیاه همچین چیزی نوشته شده بود   ﻫ   (جای خالی)    ﻪ     ﻩ     بعد بهم گفت تو جای خالی باید چی بنویسیم؟   منم گچ رو برداشتم نوشتم   ﻬ     و چون درست بود کابل برق سیاه رنگش رو داد که باهاش بچه هارو بزنم!!! منم زدم دیگه! از اون بچه ها یکیش حسین معتمدی بود و یکیش علی حجری. ثلث سوم هم ریاضی شدم 19 انگار مثلا انیشتن شده 19!! سرم جنگ شده بود. منم واسه اینکه گندی که زدم رو درست کنم گفتم بابا واسم دوچرخه نخرید منم از قصد غلط نوشتم!!! یادمه واسه همین 19 یه روز خودمو تو اتاق حبس کرده بودم بیرون نمیومدم!!! چیز دیگه ای یادم نیست شاید بعدا یادم بیاد. خانوم رستمی هم همیشه با ژیان خانوم شیخی معلم کلاس دوم میومد و میرفت! آینه بغل ژیان واسه موتور سیکلت بود!!!

همین

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:0  توسط محسن  | 
 
چند روز پیش داشتم یه خبری رو به زبان انگبسی گوش می دادم و رو کاغذ می نوشتم که بدم به استاد بلکم یه نمره ای بده به من. خبرش درباره پرتاب موشک از طرف کره شمالی بود و ژاپن تهدید کرده بود اگه موشک واسه امنیت ژاپن خطری داشته باشه موشک رو ساقط می کنه. حالا کره شمالی هم جواب داده بود که هر کاری از جانب ژاپن یا کره جنوبی یعنی جنگ!!! به قول یارو گفتنی کنار گود نشسته بودن و میگفتن لنگش کن...
همونطوری که خودم می دونم کره شمالی یک کشور کمونیستی درپیت هست که هر چیز بر خلاف میلش رو اعلام جنگ تلقی می کنه!
حالا...
من از پنج شش سال پیش تقریبا مرتب روزنومه کثیف الانتشار کیهون رو میخونم ( از بس کیهون نوشت کوندالیزا رایس! منم عادت کردم بگم کیهون!). تو این چند سال که کیهون رو میخونم با یک شخص منحصر به فرد آشنا شدم که خیلی ها باهاش آشنا هستند. این روزنومه عادت فراوانی به تخریب هر کس و ناکسی داره (توجه کنید هر کس و ناکس). مدیر مسئول این روزنومه جناب ح. شریعت م. یک سیاستمدار کار کشته ای هستن ( لطفا فرض کنید سیاستمدار هستن مطلبم خراب نشه). مکتب سیاسی که من از این جنوب (همون جناب بر وزن کوندالیزا) استخراج کردم یه چیزیه شبیه به مکتب درپیت کمونیستی کره شمولی. فرض کنید رئیس جمپور محترم ما همون موشک کره شمولی باشن که قراره در آینده نردیک هوا داده بشن. جناب ح. شریعت م. حکم فرمانده ارتش کره شمولی رو دارن که اگه مثلا حسین رضایی گفت اح... کیهون بنویسه یکی از کوندیداها که سابقه سر سپردگی به آمریکا رو هم داره گفت اح... حالا سابقه سرسپردگی رو هم با دلایل مستندی که در آرشیو روزنومه قرار داره بیان میکنه. در این بوب (همون باب) در ستون گفت و شنود مطلب زیر نوشته میشه:
گفت: یکی از کوندیدا های سرسپرده به غرب گفته اح...
گفتم: پس این آقایون تو هشت سال دفاع مقدس کجا بودن که ببینن ما چند سال تو خط مقدم تخریب چی بودیم. 
گفت: چه میدونم والا
گفتم: یارو نمیتونست سوار تاکشی بشه سوار تاکسی نشد! (ربطشو از ح. شریعت م. بپرسین)
بگذریم.
یکی از جنبه های جولب روزنومه کیهون خبر های ویژه این روزنومه هست که منبع همشون رادیو اسرئیل رادیو پس فردا پارس تی وی و ... هست و احتمالا عوامل نفوذی در این روزنومه مشغول به کار هستن که همشون احتمالا در لوای ضد نظام مشغول تخریب هستن.
۷سال پیش : حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی رئیس جمهور
۵ سال پیش: سید محمد خاتمی
۴سال پیش : محمد خاتمی
۳ سال پیش : رئیس جمهور سابق
۲ سال پیش : رئیس جمهور دوره اصلاحات
امسال : خاتمی
فردا : سد ممد
پس فردا : این خاتمیه
چند روز بعد : یکی از عوومل معارض و همکار با ضد نظوم و مسئول سایت ضد انقلابی ....
اینا هم من از مکتب کیهونیسم مدرن استخراج کردم.
 
میرسیم به دست اندکاران روزنومه کثیف الانتشار کیهون.
سازمان در بسته و پلمپ مجادهدین خلق... در راس حرم جناب م. شریعت ح. قرار دارن و با عقاید در پیتی از مکتب کمونیستی کره شمولی به پرورش فداییوون انقلاب با بهره گیری از الگوی مجاهدین خلق و نیرو های بومی می پردازند.
در نهایت اگر بخوام مکتب کیهونیسم مدرن رو در چند سطر توضیح بدم میشه این
 
مکتبی کمونیستی با عقاید کاملا افراطی که در راه پیشبرد آن از هیچ حرکت غیر اخلاقی غیر انسانی غیر فرهنگی دریغ نمی کنند.
 
-------------------------------------------------------------------------------------
نکته یک : من یک اصولگرا هستم
   تبصره : من اصلا چیزی از سیاست نمیدونم فقط کنار گود نشستم میگم لنگش کن!!!
نکته دو : کیهان هیچ قدرتی در تخریب مهره های اصولگرا ندارد
نکته سه : کیهان آبروی نشر مطبوعات را برده است
نکته چهار : کیهان حتی قدرت بروز ندادن برخی مطالب تخریب کننده نیرو های افزاطی مثلا اصولگرا را ندارد از روی ذوق زاید! ( مثل پیش بینی نتیجه های انتخابات)
نکته پنج : شکست احمدی نژاد ( نه اصولگرایان) در انتخابات یعنی شکست جریان افراطی حاکم بر کشور و شکست یک پروژه مخوف سیاسی که فقط در لا به لای افشا نامه ها می توان سر نخی از آن پیدا کرد...
--------------------------------------------------------------------------
در پایان یاد یک مطلب عجیبی افتادم
یکی از ملکه های اروپا در حال بازدید از شهری بودند که وزیر او گفت سروروم مردم این شهر نان ندارند که بخورند. ملکه گفت : خب کیک بخورن!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:12  توسط محسن  | 


همین دوشنبه که گذشت یه  اتفاق بدی افتاد. استاد گرامر اعصابش از دست دانشجویان تنبل ( دور از من) و بی ادب (خود من) خفن خورد بود و تا میتونست زد تو پوز ما. حالا اینا و اینکه دیگه درس نمیده و حاضر غایب نمی کنه و این حرفا به کنار داشت میرفت از کلاس بیرون گفتم استاد خسته نباشید به سلامت. خیال کرد دارم مسخره می کنم (کمرم بشکنه اگه همچین کاری کرده باشم) با یک صدای کاملا بلند داد زد انصاری تو واقعا بی ادبی این ترم ادبت می کنم... منم بدجور بهم برخورد خوب مردم غرور دارم خبر مرگم دیگه و با صدای خیلی بلند داد زدم من اصلا بی ادب نیستم. اون شب همش تو فکر همین قضیه بودم و اصلا به چیز به درد بخوری نمی رسیدم. امروز یکی از بکس رو دیدم بهم گفت پسر تو چیکار کردی؟ استاد اومد سر کلاس گفت انصاری .... و این حرفا که من واسه پنج نفری کارایی دارم این ترم! محسن گندش در اومد خدا به دادت برسه برو بمیر حالا می خوای چیکار کنی؟ روح الله می گفت برو عذر خواهی! استاد من رو از صد متری ببینه مثل برج زهرمار نگام می کنه عذرم کجام بود آخه (اینجا دیگه گریه).

از دوستان عزیز خواهشمندم اگه پیشنهادی دارن دریغ نکنن!

به سلامت...

نکته اخلاقی: من الان دچار خلسه شدم نمیدونم چی خوبه چی بد خدایا به دادم برس!!!

نکته غیر اخلاقی: .... .... .... .... ... ... .... .... .... .... ... .... (زیر 18 سال نخونه)

نکته پایانی: من یادمه استقلالی بودم پس قهرمانیه استقلال مبارکه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 19:2  توسط محسن  | 
درباره
یک مترجم خوب باید شاعر خوبی باشد (که من نیستم)

  RSS